سرگذشت شاپور اول از زبان خودش « بخش دوم »

او به من تعلیم داد که وقتی یکی از زیر دستان من مرتکب گنته می شود باید او را مغضوب کرد بدون اینکه مستمری او را قطع نمود ، چون خود او مرتکب گناه شده نه زن و فرزندان او ............ او به من آموخت که هر مجازات باید متناسب با جرم باشد ............ یکی از وقایع برجسته زمان پدرم که در خاطرم مانده جنگ او با آرتابان پادشاه اشکانی در دشت هرمزداگان 0 اراک امروزی ) است و در جنگ چون ما دارای ارابه های جنگی بودیم بر آرتابان غلبه کردیم و او در جنگ کشته شدو بعد از آن دیگر پادشاهی از اشکانیان باقی نماند و برای اینکه محقق شود دیگر سلطنت اشکانیان وجود ندارد پدرم در تیسفون پایتخت اشکانیان واقع در شط دجله با عنوان شاه تاجگذاری کرد . پدرم در سال 241 بعد از یلاد  زندگی را در تابستان بدرود گفت و من در روز عید نوروز 242 بعد از میلاد در تیسفون تاجگذاری کردم قبل از اینکه پدرم بمیرد سه وصیت به من کرد :

وصیت اول او این بود که همواره مزداپرست و عادل باش .

وصیت دومش اینکه شراب ننوش و اگر می نوشی ، گاهی اوقات ، آن هم به مقدار کم اکتفا نما ، زیرا شراب تو را در کارهای صلح و جنگ سست خواهد کرد و سر رشته کار از دستت بدر خواهد رفت .

سومین وصیت پدرم این بود که برای پیکار با روم همواره خود را قوی نگه دار . این وصیت سوم ناشی از شکستی بود که پدرم در جنگ با امپراطور روم به اسم « الکساندر  - سور » خورد و بر اثر آن شکست پادشاه روم بطوری مغرور شد که اسمش را « پرسیکوس - ماکزیموس » یعنی فرمانروای پارساد ( فارس ) گذاشت .

............ (توضیح نویسنده بلاگ : در این قسمتشاپور توضیح می دهد که به توصیه پدرش شکل ارتش خود را مانند سپاه روم می کند و خوبی های لژیون رومی را می گیرد و ر هر جا که تشخیص می دهد سپاه خود برتراز سپاه روم است چیزی از آنها اقتباس نمی کند ) ............

قبل از اینکه به شرح جنگهای خود با رومیان بپردازم باید چند کلمه راجع به مانی بگویم . چون گفته اند اگر من از مانی حمایت نمی کردم ، مذهبی که او آورده است ، وسعت به هم نمی رسانید ، من از مذهب مانی حمایت نکردم و نسبت به او توجه مخصوص نداشتم و اولین مرتبه که او را دیدم در سال 242 بعد از میلاد در تیسفون در مراسم تاجگذاری من بود . در آن موقع موبدانی که روسای آتشگاه بودند در تیسفون حضور به هم رسانیدند و مانی هم به مناسبت اینکه رییس یک آتشگاه بود در مراسم تاجگذاری من حضور یافت و فقط از این جهت مورد نظر من قرار گرفت که من مشاهده کردم جوان ترین رییس آتشگاه است که در آن مراسم حضور دارد . در آن موقع که کمتر از 30 سال از عمر مانی می گذشت او دعوی نمی کرد که مذهبی جدید آورده یا اینکه ادعایش به گوش من نرسیده بود .

دو سال بعد از آغاز سلطنت من در سال 243 بعد از میلاد شنیدم که گوردین ( گوردیانوس ) سوم امپراطور روم مشغول جمع آوری سپاه می باشد و دانستم که قصد دارد به ایران بیاید . عیسویانی که در خدمت من بودند و از اوضاع روم اطلاع داشتند به من گفتند که هزارمین سال ساختمان شهر روم نزدیک است و گوردین سوم به رومیها وعده داده که به تیسفون خواهم رفت و در آنجا پادشاه ایران را دستگیر خواهم کرد تا به مناسبت هزارمین سال ساختمان شهر روم او را در سیرک طعمه جانوران درنده کنم و مردم تماشا کنند و تفریح نمایند .!

.... ( توضیح نویسنده بلاگ : در این قسمت شاپور توضیح می دهد که چگونه گوردین سوم در حال جمع آوری سپاه بود و همچنین  شرح لشکر حود را می دهد و می نویسد که گوردین سوم چگونه وارد آشورستان و نهایتا شط فرات شد ).