سلسله شاهنشاهی ساسانیان

اردشیر یکم ( بابکان ) :

اردشیر بابکان بنیانگذار شاهنشاهی ساسانی . لینک به صفحه اردشیر پاپکان
شاپور یکم : دومین شاهنشاه ساسانی و فرزند اردشیر بابکان است. شاپور بعد از مرگ پدر جانشین او شد و مطابق یک سنت باستانی که تاجگذاری در نخستین نوروز پس از جلوس شاه انجام میگرفت در 242 م. رسماً تاج‌گذاری کرد. شاپور از شاهان بزرگ ساسانی است. او بدست مهندسان و اسیران روم سد شادروان را در شوشتر بر رود کارون ساخت و نیز شهر شاپور را در نزدیکی کازرون بناکرد. بنای نیشابور و گندی‌شاپور را نیز بدو نسبت داده‌اند. ظهور مانی (بسال 242 م.) در روزگار او بود. مرگ او بسال 271 م. روی داد. در زمان شاپور اول سه امپراطور روم به ایران حمله ور شدند . یکی گردیانوس جوان بود که در سال 242 میلادی کشته شد . دیگری فیلیپ عرب بود که در برابر شاپور ناچار به تسلیم شد و قبول کرد که سالیانه به ایران برای حملاتی مکرری که به آنجا نموده بود و خساراتی که وارد کرده بود باج بدهد . سوم والرین بود که در سال 242 میلادی با 70 هزار سرباز و امیر و سناتور رومی اسیر ایرانیان شد . شاپور این پیروزی بزرگ را در چندین مکان حجاری نمود تا درس عبرتی برای آیندگان گردد . شاپور در کتیبه ای که در کعبه زرتشت به سه زبان نوشته است میگوید : " والرین با سپاهی که مشتمل بر 29 گروه جنگی اروپایی بود و به 70 هزار نفر سرباز بالغ بود به جنگ ایران آمد . در اطراف الرها و ادسا جنگ بزرگی بین ما و امپراطور والرین در گرفت . ما با دستهای خویش والرین را اسیر کردیم ! فرماندهان - استانداران - سناتورها و افسران رومی را به اسارت گرفتیم و همگی آنان را به ایالات ایران منتقل نمودیم . " این صحنه پیروزی شاپور از زیباترین نقش های برجسته ایران است که از حادثه ای غرور آفرین حکایت میکند و مایه سرافرازی ایرانیان میباشد شاپور با تاج پادشاهی که به صورت کنگره ای است و جامه ای آراسته سوار بر اسب تنومدی است که جلوی او فلیپ عرب امپراطور باج گذار رومی زانو زده و خم شده است . پادشاه ایران یک دست خود را به طرف او دراز کرده تا نشان از قبوا باج او شود . فلیپ در این نقش با تاج رومی و بالاپوشی که بروی دوشش قرار دارد چنان نمایش داده شده که گویی با شتاب به سوی اسب پادشاه ایران دویده و زانو زده است . والرین هر دو دست خود را به نشانه بخشش به جلو دراز کرده . عظمت پادشاه ایران و بزرگی او در تاج - دستبند و طرز آرایش مویش که چین دار است و بر شانه های افتاده است و همین طور از زین و لگام اسب مغرورش به وضوح دیده میشود . کنار دیگر شاپور امپراطور دیگری دیده میشود . که پادشاه ایران مچ دست او را به نشانه اسارت گرفته

بهرام یکم :

از پادشاهان ساسانی و بزرگترین پسر شاپور ۱ بود که از ۲۷۱ تا ۲۷۴ ترسایی بر تخت پادشاهی ایران نشسته بود. در روزگار او زنوبیا شاهبانوی تَدمُر زن اذینه از ایران یاری خواست. بهرام سیاست غلطی در پیش گرفت. بدین صورت که سپاه اندکی روانه کرد و در نتیجه هم تدمر بدست رومیان افتاد و هم ارلین امپراتور روم از مداخلهٔ ایران رنجید و بقصد کینه‌جوئی مردم آلان را بر آن داشت که از طرف قفقاز به ایران تاختند. ولی ارلین پس از ورود به بیزانس (۲۷۴ م.) و اندکی بعد بهرام در گذشت. به دستور این شاه، مانی را گرفتند و زنده پوست کندند و در گندی‌شاپور برای تماشای مردم به تیری آویختند.

بهرام دوم : (۲۷۴-۲۹۳ (میلادی)

بهرام دوم بعد از پدر پادشاه شد. ابتدا ستمگر و خونریز بود و چون کنکاشی برای خلع او کردند به اندرز موبدی رفتار خود را تغییر داد. از کارهای او مطیع کردن سکاهای سیستان و افغانستان بود که بتحریک و همدستی برادرش هرمزد فرمانروای خراسان طغیان کرده بودند. بهرام دوم نخستین شاه ساسانی بود که دستور دادبر روی سکه‌ها و نیز سنگنوشته‌هایش فرتور خانواده اش را حک کنند.
بهرام سوم : ناماور به سکان شاه یا شاه سکاها پادشاه ساسانی بود که در سال ۲۹۳ ترسایی به شاهی رسید. او با پشتیبانی موبدان زرتشتی بر تخت نشست.

نرسی :

نرسی پسر شاهپور یا شاپور ۱ و نوه‌ی اردشیر پاپکان که در زمان او تیرداد تحت حمایت رومی‌ها و حکمفرمای ارمنستان هر سال لشگرکشی می‌کرد و خساراتی در مرزهای ایران بوجود می‌آورد. نرسی هم به ارمنستان حمله کرد و آن‌جا را تصرف کرد. چند سال پس از این رویداد نرسی از سلطنت کناره گرفت و تاج را بر سر پسر خویش هرمز گذاشت.(۳۰۱م)

هرمز دوم : 302-309 ترسایی

پادشاه خروگوه بود.در زمان او ارمنستان دین ترسایی را پذیرفت.پس از هرمز دوم پسزش آذرنرسه بر تخت نشست

شاپور دوم : 309- 379 ترسایی

پسر هرمز دوم بود.او را در کودکی و پس از بر کناری برادرش آذرنرسه بر تخت نشاندند. داستانی درباره او هست که می‌‌گوید درباریان زمانی که مادرش وی را باردار بود بر زهدان مادر تاج شاهی نهادند و به دیگر سخن او پیش از زایش شاه شده بود. در زمان کودکی او عربها به مرزهای ایران تاختند و تاراج و خونریزی بسیار به راه انداختند. هنگامی که شاپور به جوانی رسید و خردسالی را پشت سر گذارد از تازیان انتقام سختی گرفت. او سزای کارهای عرب‌ها را با سوراخ کردن شانه هایشان می‌‌داد از این رو بدو لقب شانه سُنب یا ذوالاکتاف دادند. برای نخستین بار به دستور او قبیله‌ای عرب به نام بنی حنظله را به خوزستان کوچاندند تا آسانتر ایشان را کنترل کنند. پیش از این در خوزستان عربی زندگی نمی‌کرد.همچنین در زمان او هونها یا خیون‌ها به ایران دست اندازی کردند که شاپور آنان را نیز تاراند. همچنین وی در سال 359 به جنگ با رومیان پرداخت و شهر آمد(دیاربکر کنونی ) را گشود. امپراتور یولیانوس نیز در سال 363 به ایران لشکر کشید ولی خودش کشته شد و سپاهش نیز از میان رفت. از این رو روم به ناچار با ایران از در صلح درآمد و سوریه را به ایران واگذار کرد. شاپور همچنین ارمنستان را باز پس گرفت. در زمان او مسیحیان آزارانده شدند. شاپور در دنباله کامیابی هایش همچنین توانست نیروی موبدان زرتشتی را نیز محدود کند. از شاپور دوم سنگنوشته‌هایی در طاق بستان به یادگار مانده است

اردشیر دوم :

اردشير دوم پادشاه ساساني برادرشاپور ذوالاکتاف پسر هرمز از 379 تا 383 م. درايران سلطنت کرد و او پادشاهي ضعيف النفس بود. ايران در زمان ساسانيان ترجمه رشيد ياسمي ص 173 . اردشيربن هرمزبن نرسي‚چون شاپور ذوالاکتاف کناره شد اين برادرش اردشير جاي او بگرفت ومدت چهار سال پادشاهي راند بعد از آن پسر شاپور ذوالاکتاف جاي پدر بگرفت و مستولي گشت. فارسنامه ابن البلخي چ کمبريج ص 21 . چون شاپور ذوالاکتاف وفات يافت پسرش شاپوربن شاپور کوچک بودبرادرش اردشير را وصي گردانيد و اين اردشير ظالم . فارسنامه ابن البلخي ص 73 . در طاق بستان نزديک زيارتگاه قديمي منسوب به آناهيتا در سمت چپ نقشي از تاجگذاري اردشير دوم در سنگ کنده شده است. در سمت راست آن پادشاه زرتشت قرار گرفته که تاج کنگره دار بگردانيده حلقه سلطنتي نواردار را به او عطا ميکند پادشاه و زرتشت ملبس بقباهائي هستند که تا زانو رسيده است. دامن قباي شاه مدوراست. هر دو شلواري بپا دارند که از جانب داخل پا چين خورده وبوسيله بندي بکعب پا چسبيده و هر يک کمربند و گردنبند و دستبندهائي دارند. در پشت سر شاه نيز وجودي الهي ايستاده که لباسش تقريبا نظير لباس زرتشت است اما انواري از سر او ساطع است و دستهاي از شاخه هاي نبات مخصوص اعمال مذهبي که برسم خوانند‚ در دستگرفته است. گفته می شود وی دوازده سال هيچ خراج ازمردم نخواست که پادشاهي عاريت داشت تا او را نيکوکار خواندند وبدارالملک طيسفون اندر بمرد .

شاپور سوم : (۳۸۳ - ۳۸۸ (میلادی)

شاه ساسانی و پسر اردشیر دوم بود و بعد از او بتخت نشست. در دورهء او ارمنستان ميان ايران و روم تقسيم شد. قسمت بزرگ شرقی جزو ايران و قسمت كوچكتر غربی از آن روم شد و در هر دو قسمت شاهزادگان اشكانی بحكومت معين شدند (۳۸۴ م.). سنگ‌نوشته‌های او و پدرش در طاق بستان به یادگار مانده اند.

بهرام چهارم : (۳۸۸ – ۳۹۹ م.)

پادشاه ساسانی بود. بعد از برادر برتخت نشست و چون در زمان پدر والی کرمان بود معروف به کرمانشاه است. در زمان پادشاهی او خسرو والی ارمنستان ایران، بتحریک تئودس یاغی شد. بهرام سپاهی به ارمنستان فرستاد، خسرو را گرفتند و به ایران آوردند و در دژ فراموشی زندانی کردند و بهرام شاپور برادر خود را بجای او گماشت. در روزگار بهرام، تئودس امپراتور، روم را بدو قسمت غربی و شرقی تقسیم کرد. بهرام در شورشی که در سپاه روی داد کشته شد.

یزدگرد یکم :

يزدگرد اول ‚ پسر شاهپور سوم در 399 م. به تخت نشست. در روايات ايراني اين شاه را گناهکار یا بزهکار خوانده اند وليکن مورخين خارجه ميگويند که شاهي بود با صفات خوب و جوانمرد و چون ميخواست از نفوذ بزرگان بکاهد و به تعصب مذهبي مغها ميدان نميداد او را گناهکار گفتند. در زمان او امپراطور روم شرقي در تحت حمايت يزدگرد درآمد. توضيح آنکه آرکاديوس امپراطور بيزانس چون نزديکي مرگ را احساس کرد و وليعهدش تئودوس در گهواره بود براي اينکه پسرش بي مانع بر تخت نشيند وامپراطوري شرقي از جنگهاي ايران محفوظ بماند در وصيتنامه خود او را به يزدگرد شاهنشاه ایران سپرد و خواهش کرد که امپراطوري را حمايت کند.يزدگرد همين که بر مفاد وصيتنامه اطلاع يافت خواجه داناييآنتيوخوس نام که نيز خيلي مجرب بود به قسطنطنيه فرستاد تاتئودوس را تربيت نمايد و به سناي بيزانس اعلام کرد که دشمن امپراطور صغير دشمن شاه ایران است. تئودوس دوم با سرپرستي يزدگردبزرگ شده بر تخت نشست و چنانکه نوشته اند تا يزدگرد زنده بود ازفتوت و جوانمردي خود نسبت به بيزانس نکاست و اين دولت از طرف ايران نگراني نداشت. حتي بعد از اينکه امپراطور سفارتي به دربار حامي خود فرستاد خواهش کرد نسبت به مسيحيان مقيم ايران توجهي بشود.يزدگرد سفير مزبور را که از روحانيان بلند مرتبه بود گرم پذيرفت ورفتار خود را نسبت به مسيحيان تعديل نمود و راجع به آزادي عيسويان ايران در بنا کردن کليساها و پرستش مسيح فرماني داد 309 م.مقارن اين زمان دولت بيزانس سخت تضعيف شده بود و اين زمان يزدگرد بسهولت ميتوانست بقيه بين النهرين و نيز شامات و آسياي صغير را به تسلط ایران بزرگ درآورد وليکن صلح طلبي يزدگرد و دوستي که آکارديوس نسبت به او اظهار ميکرد مانع از جنگ ايران با بيزانس گرديد. شهر يزد را از بناهاي يزدگرد ميدانند. جهت فوت او معلوم نيست. موافق روايت ايراني در نزديکي درياچه سو چشمه سبزنيشابور از لگد اسب آبي مرد وليکن بعضي گمان ميکنند که به سوءقصد فوت کرده است. 420 م دوره تاريخ ايران تاليف پيرنيا ص 197 - 198 .

بهرام پنجم :

یا بهرامِ گور فرزند یزگرد یکم پادشاه ساسانی بود.او در سال ۴۲۰ میلادی توانست داوداران پادشاهی را کنار بزند و بر تخت پادشاهی ایران بشیند بهرام از کودکی نزد نعمان پسر منذر پادشاه عرب حیره بررگ شده بود.پس از مرگ یزدگرد بزرگان شاپور پسر بزرگ وی را که شاه ارمنستان و جانشین پدر بود را کشتند و خسرو نامی را که پدرش شاه نبود و خویشی نزدیکی با شاه نداشت را بر تخت نشاندند.بهرام با سپاهی که بیشتر از عربها بودند به پایتخت بازگشت و خسرو را شکست داد و بر تخت نشست. او در خاور هپتالیان را به سختی شکست داد.در باختر با روم اشتی کرد و پیمانی با این کشور بست که بر پایه آن مسیحیان در ایران و زرتشتیان در روم دارای آزادی مذهبی شدند. نویسندگان زرتشتی زمان او را زمان آرامش و آشتی می‌‌دانند و زمانی که دیوان از ترس او پنهان شدند.

یزدگرد دوم : (۴۳۸-۴۵۷ میلادی)

پادشاه ساسانی بود. لقب او کی بَغِ مزداپرست بود. سالهای آغازین پادشاهی او به نبرد با هون‌ها گذشت که به مرزهای خاوری ایران تاخته بودند.او در خراسان ساکن شد و توانست شهر بلخ را پس بگیرد.آنگاه به عربستان و قفقاز لشکر کشید و دین زرتشتی را با دستوری که داد دین رسمی ارمنستان نمود.ارمنیان که مسیحی شده بودند شوریدند ولی در سال ۴۵۱ شکست خوردند و برخی از آنان به ایران مرکزی کوچانده شدند

هرمز سوم : (سلطنت: ۴۵۷-۴۵۹ میلادی)

پسر یزدگرد دوم و پادشاه ایران از دودمان ساسانیان بود.نام مادر او دینَگ بود که زنی قدرتمند بود و کنترل بخشی از پایتخت را به دست داشت. در زمان پادشاهی او قفقاز دچار آشفتگی شد و هفتالیان نیز به مرزهای خاوری تاختند.

پیروز یکم :

نوه بهرام گور که 25 سال پادشاهی کرد . از زندگی وی اطلاعات زیادی در دست نیست .
بلاش : یا ولاخش پادشاه ساسانی ایران در میان سالهای ۴۸۴ تا ۴۸۸ (میلادی) بود.وی پس از پیروز به شاهی رسید.در روزگار او روحانیان زرتشتی از شاه و دربار نیروی بیشتری داشتند.دوران پادشاهی بلاش به آرامی گذشت اگرچه ایران بسیار ناتوان شده بود.از رویدادهای زمان پادشاهی وی قطع باج سالانه‌ایست که روم برای پاسداری از دربند قفقاز به ایران می‌پرداخت.بلاش درباره ارمنستان راه آشتی را پیش گرفت و برای پیشگیری از تازش هپتالیان بدانها باج می‌داد.از اینرو بزرگان و موبدان وی را از شاهی برداشتند

قبادیکم :

پادشاه ساسانی بود که دوبار بر تخت پادشاهی ایران نشست،بار نخست میان سالهای ۴۸۸ تا ۴۹۶ و بار دوم ۴۹۹ تا ۵۳۱ (میلادی). پسر پیروز یکم بود. در این زمان پادشاهان، بسیار ناتوان شده بودند و بزرگان کشور آنها را برداشته و می‌نشاندند و به جای ایشان برای کشور تصمیم می‌گرفتند. قباد یکم از آغاز پادشاهی دچار گرفتاریهای سیاسی و اقتصادی بسیاری بود. موبدی به نام مزدک در این زمان به قباد نزدیک شد و او را به انجام اصلاحات اجتماعی برانگیخت. قباد به یاری او توانست از توان زمینداران و موبدان و اشراف بکاهد. همچنین قباد با پشتیبانی از مزدک میان توده مردم محبوبیتی یافت. به فرمان او در انبارهای غله شاهنشاهی به روی مردم گشوده شد و زمینهای کشاورزی میان دهقانان بخش گردید. دسته‌ای از اشراف و موبدان که هنوز بر سر قدرت بودند سرانجام در سال ۴۹۶ وی را دستگیر کردند و در زندانی به نام زندان فراموشی به بند کشیدند.
جاماسب :برادر قباد و پسر پیروز یکم که موبدان او را بر تخت شاهی به جای برادر نشاندند ولی جاماسب بعداً به نفع بردار کنار کشید .

قباد یکم ( پادشاهی دوباره )

قباد به یاری خواهرش از زندان گریخت و به نزد هفتالیان پناهنده شد و به یاری آنها نیرویی بسیج کرد و در سال ۴۹۹ ترسایی به ایران بازگشت. وی در نخستین سالهای سده ششم (میلادی) به روم لشکر کشید و توانست با شکست رومیان باجی(502 کیلو طلا) از آنها بستاند و وضعیت دارایی کشور را بهبود بخشد. و رومیان پذیرفتند که تا هفت سال سالانه دویست و پنجاه کیلو طلا به ایران بدهند.وی برای یاری رسانی به ستمدیدگان و تهیداستان دفتری را به نام مدافع درویشان و دادور به فرنشینی یکی از موبدان بزرگ به راه انداخت تا به حقوق بی‌نوایان رسیدگی کند. او برای نظام اداری شاهنشاهی چهار دیوان برپا کرد که فرماندهی هر کدام از آنها با یک اسپهبد بود. پیش از این فرمانده کل ارتش یک تن بود که لقب ایران‌اسپهبد را داشت. در زمان وی امر نقشه‌برداری از زمینهای کشاورزی و سازماندهی دوباره نظام مالیاتی و تقسیم تازه استانها و سرزمینها آغاز شد.در زمان او شاهنشاهی ساسانی جانی دوباره گرفت و گرجستان، عمان و عربستان به زیر چیرگی ایرانیان بازگشتند.در زمان او همچنین ایران با چین و هندوستان دادوستد انجام می‌داد. ایرانیان در این سالها انحصار بازرگانی ادویه و ابریشم را در دست داشتند. سکه‌های قباد در استان گوانگ‌دونگ چین یافت شده که نشان از بازرگانی ایرانیان و چینی‌ها در زمان پادشاهی اوست.

خسرو یکم ( خسرو انوشیروان )

خسرو انوشيروان یا خسرو یکم معروف به انوشيروان دادگر، شاهنشاه ساسانی بود. او پسر قباد پسر فيروز بود. مادر وی دختری دهقان بود. قباد در نيشاپور او را بزنی گرفت. انوشيروان عادت و آيين و شمايل نيكو داشت و عدل و داد نيكو نهاد. ترتيب خراج ملك و ضبط لشكر داد و دفتر عرض و عارض، او پيدا كرد. كتاب كليله و دمنه در عهد او از هند به ايران آوردند.ظهور خسرو اول مطلع درخشانترين دورهء عهد ساسانی است. فرقهٔ خطرناك مزدكی مغلوب و سركوب شد در داخله صلح و سلم حكمفرما بود.مشهورترين بنايی كه پادشاهان ساسانی ساخته‌اند قصری است كه ايرانيان طاق كسری يا ايوان كسری مي‌نامند و هنوز ويرانهٔ آن در محلهٔ اسپانبر موجب حيرت است. ساختمان اين بنا را به خسرو اول انوشيروان نسبت داده‌اند. و مشهورترین کاخ معماری ایرانی را در عراق پایه گذاشت که تیسپون نام گرفت ولی بعدها توسط سپاه اسلام ویران شد عهد بزرگ تمدن ادبی و فلسفی ايران با سلطنت خسرو انوشيروان آغاز می‌شود. ايران در زمان انوشيروان چنان عظمتی يافت كه حتی از عهد شاهپوران بزرگ نيز درگذشت و توسعهٔ ادبيات و تربيت معنوی اين عهد را كيفيت مخصوص بخشيد.

هرمز چهارم : (۵۷۹ – ۵۹۰ م.)

وی معروفترین هرمزهای ساسانی و پسر انوشیروان عادل بود. بسال ۵۷۹ تکیه بر جای پدر زد و جنگ با رومیان را تا ۵۸۹ م. ادامه داد. در اثنای جنگ با روم ترکان به ایران تاختند و بهرام چوبین سردار دلاور ایرانی مأمور سرکوبی ترکان شد و آنان را تار و مار کرد و خاقان ترک را کشت و پسرش را اسیر کرد. آنگاه مأمور جنگ با رومیان شد و شکست خورد و هرمز تحقیرش کرد، شورید و رو به تیسفون نهاد. و چون بزرگان و نجبای پایتخت نیز از هرمز ناخشنود بودند ضد او برخاستند. هرمز گریخت ولی وستهم و بندوی برادران زنش او راگرفتند و ابتدا نابینا کردند و بعد کشتند.

خسرو دوم ( خسرو پرویز )(590 الی 628 میلادی)

خسرو پرویز از طریق وستهم و وندوی دو نفر از بزرگان ایران پس از خلع هرمزد چهارم به پادشاهی رسید. خسروپرویز در این روزگار در آذرآبادگان بود و چون به شاهی رسید شتابان به تیسفون رفت و در سال ۵۹۰ م. تاج سلطنت به سر نهاد. چندی بعد هرمزد پدر او که پس از خلع از سلطنت کور شده بود به قتل رسید . بنابر رأی ثئوفیلاکوس این کار به امر خسرو پرویز واقع شد ولی بعضی می‌گویند خسرو رضایت ضمنی بقتل او داد. که با اندوه بعدها از فره ايزدي دور ميگردد و از آن مقام و ابهت خود ميکاهد . فردوسی نیز از آخرین سالهای شاهنشاهی خسرو شکایت می کند ولی وی از شاهنشاهان مقتدر ایران بودظهور پیغمبر اسلام بعهد او بود و او مدت ۳۸ سال بر ایران حکم راند و سرانجام در (3 آوریل 628) به تائید پسرش شیرویه کشته شد.

قباد دوم ( شیرویه ) : (۶۲۷ – ۶۲۹ میلادی)

پادشاه ساسانی. شیرویه پسر خسرو پرویز و مریم (دختر قیصر) پس از پدر بنام قباد دوم بر تخت نشست و دو سال و چند ماه سلطنت کرد. وی با رومیان صلح کرد. مرزهای دو کشور به حال قبل از جنگهای خسرو درآمد و اسیران دو جانب آزاد شدند و صلیب مسیح برومیان باز داده شد. شیرویه ابتدا به عدل رفتار می کرد ولی سرانجام برادر خود را کشت و خود نیز به بیماری طاعون در گذشت.

اردشیر سوم :

اردشير سوم پس از مرگ شيرويه کواذ دوم پسر او را که طفلي خردسال بود بنام اردشير سوم بر تخت نشاندند و خوانسالار يا رئيس کل ماه آذر گشنسپ بقيمومت او برقرارشد و در واقع مقام نيابت سلطنت يافت. فرخان شهرور از سردارمعروف خسروپرويز نميخواست که زير بار اطاعت يکي از همگنان خودبرود با قيصر هرقل يار شد و سپاه خود را بجانب تيسفون راند. در اين شهر دو تن از بزرگان يکي نيوخسرو رئيس نگاهبانان سلطنتي ديگرنامدار گشنسپ سپاهبذ نيمروز با او يار شدند پس شهروراز سپاه خودرا وارد تيسفون کرد ‚ پادشاه خردسال را که بيش از يکسال و نيمسلطنت نرانده بود هلاک کرد و هر چند از تخمه شاهي نبود‚ به تقليد وهرام چوبين و ويستهم به پادشاهي نشست. ايران در زمان ساسانيان ترجمه رشيد ياسمي ص 520 . مولف برهان آرد :اردشير نام پسر شيرويهبن پرويز است و در مفاتيح آمده: اردشيرملقب بکوچک يعني صغير پسر قباد پسر پرويز پسر هرمز پسرنوشيروان ساساني - انتهي. اردشيربن شيرويه‚ سالي و شش ماه پادشاهي کرد پس يکي خروج کرد نام او شهربراز و ملک بگرفت امابقائي نکرده. فارسنامه ابن البلخي چ کمبريج ص 24 . هفده ساله بودچون پدرش گذشته شد اما چون از اهل بيت ملک ديگري نبود او رابنشاندند بطيسبون‚ و اتابک او يکي بود نام او مهاذرجشنس و اگرچه اوطفل نبود اين اتابک نظام کار نگاه ميداشت اما او را سهوي افتاد که کس سوي شهربراز نفرستاد و با او مشورت نکرد و او را خشم آمد و لشکرجمع کرد و به تیسفون آمد‚ که اردشير را آنجا مي پروريدند و بحيلت شهر بگرفت و اردشير را بکشت و خود بپادشاهي بنشست و مدت ملک اردشير يکسال و شش ماه بود. فارسنامه ص 108 .

شهربراز : (۶۲۹ م.)

پادشاه ساسانی. در زمان خسرو پرویز فرمانده ایران بود و با روم جنگید و مصر را در سال ۶۱۶ م. تسخیر كرد. شهربراز در زمان سلطنت اردشیر سوم به تیسفون لشكر كشید و اردشیر را بعد از یكسال و نیم سلطنت كشت و با اینكه از خاندان سلطنت نبود به پیروی از بهرام چوبین و وستهم بر تخت نشست ولی چند تن از نجبای هواخواه خاندان ساسانی از جمله ماهیار، زادان‌فرخ و پوس‌فرخ قیام كردند و شهربراز غاصب را كشتند.

پوراندخت :

ملکه پوراندخت شاهنشاه زن ایرانی و سی امین شاهنشاه ساسانی در سال ۶۳۰ ميلادی، دختر پرويز پسر هرمز پسر انوشيروان که پس از قتل شهریار و پیش از آزرمی‌دخت بر تخت سلطنت نشست و پادشاهی او هیجده ماه بوده است.

آزرمی دخت :

ملکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین شاهنشاه ساسانی در سال ۶۳۱ ميلادی، دختر پرويز پسر هرمز پسر انوشيروان ملقبهٔ به عادله كه پس از خواهر خويش پوراندخت لشكريان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى خراسان، سپهبد فرخ‌هرمز که يکى از مدعيان جدى سلطنت بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمى‌دخت علناً وعده‌ى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را ديد. رستم، پسر فرخ‌هرمزد، به خون‌خواهى پدرش لشکر به پايتخت کشيد و پس از سرنگونی آزرمى‌دخت، ملکهٔ ساسانی را نابينا کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد.

هرمز پنجم :

هرمز پنجم از آخرين پادشاهان ساساني و نوه خسروپرويز است که پس از آزرميدخت روي کار آمد سلطنت او درحدود سال 630 م. بوده است و از حوادث دوران او اطلاعي در دست نيست.

یزدگرد سوم :

يزدگرد سوم سي و پنجمين پادشاه ساساني ‚ درسال 236 م. به تخت نشست. طبري گويدکه پسر شهريار نوه خسرو پرويز و از مادر زنگي بود و چون کسي را از خانواده سلطنت نيافتند او را بر تخت نشاندند. وقتي يزدگرد به شاهي رسيد مشکلات فراواني در ملک وجود داشت. در سال 14 ه . ق.که عمر این خطاب از کارهاي شام فراغت يافت. آماده جنگ با ايران گرديد. سعدبن ابي وقاص با سي هزار سپاه مامور جنگ با ايرانيان شد. يزدگرد هم سپاهي گويا در حدود يک صد و بيست هزار نفر در تحت فرماندهي رستم فرخ هرمز يا فرخزاد بياراست. عمر در همان سال هياتي مرکب از دوازده نفر به دربار يزدگرد فرستاد. آنان در ورود به تيسفون ظاهرشان باعث سخريه بود ولي يزدگرد آنها را با احترام پذيرفت‚ زيرا مقارن اين احوال‚ مسلمين دمشق را فتح کرده بودند.يزدگرد پرسيد: مقصودتان چيست؟ گفتند بايد اسلام بپذيريد يا جزيه دهيد. شاه در جواب با نظر حقارت به آنها نگريسته و اشاره به لباس آنها کرده گفت: شما مردماني هستيد که سوسمار ميخوريد و بچه هايخودتان را ميکشيد. مسلمين جواب دادند که ما فقير وگرسنه بوديم ولي خدا خواسته است غني و سير باشيم. حالا که شمشيررا اختيار کرده ايد بين ما و شما حکم اوست. بدين ترتيب زمينه جنگ ايران و اسلام فراهم گرديد و در قادسيه کربلاي امروزي دو سپاه به جنگ پرداختند و پس از چهار روز جنگ سخت رستم فرخزاد فرمانده رشید ایران کشته شد وسپاه اسلام استراحت کرد و سپس در سال 16 ه . ق. به قصد مداين حرکت کردند.يزدگرد به سعد فرمانده قواي اسلام پيشنهاد کرد که ممالک آن سويدجله را به مسلمين واگذارد و طرفين صلح نمايند ولي او به استهزا رد کرد و سرانجام با فتح تيسفون عراق که بخشی از ایران بود غنايم و ذخاير سرشاري به دست سپاه مسلمين افتاد. سعد پس از چندي در جلولا با يزدگرد به جنگ پرداخت وشکست ديگري به سپاه او وارد آورد تا سرانجام جنگ نهاوند که اعراب آن را فتح الفتوح ناميده اند رخ داد و سپاه يزدگرد با همه فزوني شماره و آمادگي جنگي آخرين شکست را از سپاه عرب خورد و پس ازاين جنگ اصفهان و فارس و آذربايجان و ري و بلاد ديگر به اشغال اعراب درآمد و يزدگرد پس از شکست در جنگ نهاوند از ري به اصفهان و از آنجا به کرمان و بعد به بلخ و مرو رفت و پس از آن سفيري به چين فرستاد و از فغفور کمک خواست ولي دولت چين به سبب دوري از ايران از دادن کمک خودداري کرد. بعد يزدگرد با خاقان ترکها مذاکره کرد و او در ابتدا راضي شد به يزدگرد کمک کند ولي بعد به سبب نارضا مندي از رفتار او امتناع ورزيد. پس از آنکه يزدگرد از سوء نيت ماهوي مرزبان مرو نسبت به خود آگاه شد در نزديکي مرو به آسيابي پناه برد که شب در آنجا بگذراند. آسيابان يزدگرد را به طمع لباس فاخرو جواهرش کشت. به روايتي او را در پارس دفن نمودند. با مرگ او سلسله ساساني پس از 416 سال سلطنت قدرتمند و میهن دوستانه در ايران منقرض گرديد . تاريخ ايران تاليف پيرنيا ص 229 .

فردوسی بزرگ :

وز آن پس غم و شادي يزدگرد سرآمد همي ز اختر تيزگرد
که چونان شديم از غم يزدگرد که خون در دل نامداران فسرد
ز شادي پرانديشه شد يزدگرد ز هر کشوري موبدان کردگرد